سلام باز هم من آمدم با کوله باری از حرف های نگفته 
چند روز پیش داشتم توی وسایل قدیمی مون نگاه می کردم که یک باره چشمم به یه کتاب افتاد اما اونقدر خاک خورده بود که به ذهمت می شد اسمش رو خوند
. برداشتمش و با دست گرد خاک هاش رو کنار زدم. آره کتاب مذهب علیه مذهب بود نوشته ی علی شریعتی وتاریخ انشار 1360 . با خودم گفتم این کتاب اینجا چیکار می کنه اصلا ًمال کیه .تو همین فکر ها بودم که با صدای مادرم به خودم اومدم که داره بهم می گه داری چی کار میکنی ؟ منم گفتم که داشتم تو وسائل بابا می گشتم که یهو چشمم به این کتاب افتاد .و توش موندم که این کتاب مال کیه.مامانم گفت چیه به بابات نمی آد از این جور کتاب ها بخونه؟
.من هم بدون اینکه فکر کنم گفتم: بهش می آد ولی آخه ؟مامانم گفت
: آخه چی؟گفتم آخه اونقدر تو گوشمون خوندن که دیگه خودم هم باورم شده که شهدا با اینجور چیز ها جور در نمیان
. دیگه باورمون شده که بابام با روشنفکری و نو گرایی مخالفهمامانم گفت که از کجا میدونی که بابات این حرف ها رو قبول داره؟ نه عزیزم بابات اینجوری ها هم که فکر می کنی نبود او از هر چه ریا و ریا کاری متنفر بود
.مطمئنم که خیلی از شهدا حتی فکرش هم نمی کردند یه روزی بعضی از افراد کوته نظر اینطوری با هاشون برخورد کنند. و بعدش یه آه سردی کشی و گفت: عزیزم اگه شهدا لان زنده بودن خیلی ها شون هم مثل تو و دوست هات عاشق می شدند ,وبلاگ داشتند, از سانسور بی مورد فیلم ها متنفر بودند و وخواستار آزادی و دموکراسی بودند .داشت کم کم اشک از چشماش جاری می شد و با بغضی که هر لحظه ممکن بود بترکه گفت
: نمی دونم چه کسایی این کار رو با شهدا کردند . نمیدونم کیا اومدن تو وصیت نامه شهدا دست بردن واونارو مطابق میل خودشون نوشتند. کاری کردند که حتی فکرش هم نکنی که یه روز مثلا بشه یاد واره شهدا رو تو تخت جمشید بر گذار کرد . چون اونقدر از هم دورشون کردن که به هر کی بگی میگه: شهدا ؟, تخت جمشید؟! مگه با هم جور در میارن . وبعد میگه تو هم دلت خوشه شهدا که با تخت جمشید مخالف بودند.اصلا اونا این جور چیز ها رو دوست نداشتند .اشک از چشمان جاری شد و همین طور که داشت می رفت زمزمه می کرد
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
.اگر داغ شرط است ما خوردایم
...و اما دوست عزیز
حتما فیلم ها دفاع مقدس رو دیدید که یه نفر میزنه به قلب دشمن ومثل ماتریکس هیچ تیر بهش نمی خوره و کلی از افراد دشمن رو از پای در می اره
.وسالم برمیگرده عقب.اما فیلم ساز عزیز درسته اونا ایثار داشتند درسته که شجاع بودند ولی اونها هم مثل من وتو یه انسان بودند و از هزاران تیر آخر یکیش به سینه ی مهر بونش می خورد
. فیلم ساز توانا ما تو جنگ شهید دادیم تو بعضی از عملیات ها شکست خوردیم اما تا حالا به فکر این افتادی که یه فیلم بسازی که توش مثل جزیره مجنون 67 باید جنازه های عزیزانمان رو کنار می زدیم تا قایق حرکت کنه .چرا تو فیلمت نمی گی که بعضی اوقات فرمانده رو سربازاش اصلحه دراز می کرد تا کارش پیش بره .چرا نمی گی که عملیات کربلای 4 شکست خوردیم چون اصلحه نداشتیم چون مهمات نداشتیم.فیلم ساز عزیز تو جنک خیلی ها بی خانان و بی سرپرست و یتیم شدند اما بعضی ها هم براشون خیلی خوب شد اما تا حالا به سرت زده که یه فیلمی از زندگی همین مرفعین که رفاهشان با بی خانانی من خیلی ها بوجود اومد بسازی. چرا یه مستند نمیسازی که بگی شهدا دارن از یادها میرن وسکه شون مثل سکه ی اصحاب کهف دیگه خریدار نداره , آره نمی گی چون می ترسیدی .بله می ترسدی که فیلمت پخش نشه یا می ترسیدی دیگه نذازنت فیلم بسازی و لی ای کاش یه خورده هم از شهدا می ترسیدی . می ترسیدی که واقعیت ها جنگ رو بیان نمی کنی و می دونم از گفتن این که تو کربلای 5 پیروز شدیم اما اونقدر شهید دادیم که پیروزیش تلخمون شد واهمه داری. واین رو بهت بگم آنقدر فیلمت یک طرفه است که کم کم داره حال همه بهم می خوره و دیگه کمتر کسی که تا آخر فلیم میخ کوب پای تلوزیون بشینه.
*
تو این وبلاگ قراره یک سری حقایق گفته بشه واگه حرف هام حرف هاتون بود و خاطره ای داشتید شما هم یه چیزی بگید واقعاً اینجا جای مطالب قشنگتون خالیه.


