تبليغاتX
بید مجنون
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385
عسلویه با دو نگاه
توی عسلویه عکس برداری حتی از بیرون سایت هم ممنوع بود ..اما چون من اصولا عاشق کار های یواشکی هستم ...

عسلویه

و باز هم عسلویه

عسلویه

 

عسلویه چند کوچه آن طرف تر ...

 

عسلویه

 

از عسلویه و مردمش بعدا مفصل براتون می نویسم ...

 

سایز بزرگ عکس 1

سایزبزرگ عکس 2

سایز بزرگ عکس 3

سایز بزرگ عکس 4

نوشته شده توسط نبی بهرامی در 19:3 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
مثنوی هفتاد و یک من کاغذ

نمی دانم چرا اینقدر دور اما دیشب فیلم "بوی پیراهن یوسف" را دیدم ...ناخدا گاه به یاد دوران کودکیم افتادم به یاد آن روز هایی که امید  داشتم  و به  انتظار یک معجزه بودم روز هایی که تمام فکر های کودکانه ام بازگشت پدرم  بود و هر شب لحظه بازگشتش را مجسم می کردم،  و بر این فکر بودم که لحظه دیدنش  چطور در آغوشش بروم و اولین جمله چه بگویم "بوی پیراهن یوسف "برایم یاد آور نگاه های حسرت بار  مادرم به آزین بندی های شهر بود آزین بندی برای برای بازگشت آزادگان .. .یاد آور خیره شدن مادرم از دریچه ی تلوزیون چهارده اینچ به اتوبوس های  زهوار در رفته ای که جلویشان نوشته بودند "به وطن خوش آمدید"چند سال از پایان جنگ می گذشت  اما خدا می داند چند نفر مثل من انتظار یک معجزه بودند و افسوس که دیگر مسیحایی نبود که مردگان را زنده کند رفته رفته امید مان را از دست دادیم ... شیرینی و گل هایی که برای بازگشت پدرانمان آماده کرده بودیم  هر پنج شنبه بر سر مزارشان می بردیم و برای شادی روحشان  زیر لب و نا باورانه فاتحه می خواندیم ...

نمی خواهم جمله های تکراری و کلیشه ای ضد جنگ را اینجا مرور کنم ...اما کاش به جایی این همه یکه تازی و برگزاری کنفرانس هایی که اوضاع را بدتر از این می کند ...بجای ادای ابوذرها و مالک اشتر ها و یدک کشیدن کلمه مقدس عدالت ...کمی به حافظه تاریخیمان می افزودیم .. وبه یاد می آرودیم ، بهشت زهرا هایمان قبل از جنگ به این وصعت نبود ....به فکر 16 میلیون مین خنثی نشده ای بودیم که هر روز جان هم وطنان مرز نشینمان را می گیرند... به عواقب جنگ فکر می کردیم تا دیگر این همه از همت وجان فشانی مردم مایه نمی گذاشتیم... مردمی که نمی دانم کی می خواهند روی خوش زندگی را ببینند  و هر لحظه جنگ را بیخ گوششان احساس نکند...و هزاران  "و" ی  دیگر که اگر بخواهم بنویسمشان مثنوی هفتاد ویک من کاغذ می شود....بس است دیگر ....باور کنید که بی انصافی است اگر بخواهید حرف هایم را به سیاسی بودن متهم کنید ...
نوشته شده توسط نبی بهرامی در 19:33 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
محرم
 

حسین بیشتر از آنکه تشنه ی آب باشد تشنه ی لبیک بود

و زخم هایش به رخمان کشیدند بی آنکه از هدفش بگویند...

 

 

علم+محرم+عصر عاشورا

سایز بزرگ

علم+محرم+عصر عاشورا

سایز بزرگ

 

اینجا توی بوشهر ...هر سال تعزیه بر گزار می کنن عکس هاش رو می تونین توی فتوبلاگ ببینین

نوشته شده توسط نبی بهرامی در 20:13 | | لینک به این مطلب